اگر پدیده ای دارای علتی است ، تناقضی با تصادفی
بودن آن پدیده وجود ندارد. پدیده ها هم می توانند دارای علت باشند و در عین حال
تصادفی. زیرا که هر تصادفی علتی دارد.
Thursday, May 7, 2015
Monday, March 16, 2015
چند هفته س که دلم می خواد درباره یکی از معضل های جهانی بنویسم ، معضلی که همه مون خیلی وقتِ درگیرشیم. یا قبلن درگیرش بودیم و یا خواهیم شد. اون معضل نه فقر هست و نه جنگ و کلن یه معضل معمول نیست. با وجود اینکه جهانیه ! اون چیزی نیست جز "توهم شکست" و "توهم غم اجباری"
در واقع فلسفه ای که من بدان ایمان آوردم اینه : همه مردم جهان از کودکی به نوعی بمباران می شوند توسط افسانه ها ، فیلم ها ، سریال ها ، سرود ها و موسیقی ها ... . در کاتالیزوری هنر جهت رشد اجتماع شکی ندارم. اما یه قسمت مشترک توی همه هنرها هست که به نظر من اشتباهه ! و اون اینه که توی همه این افسانه ها و فلانُ بهمان ... از زمان های خیلی خیلی قدیم و در فرهنگ های کاملن متفاوت ... عارضه ای به نام شکست عشقی وجود دارد! با خودمون فکر کنیم ... آیا واقعن جدا شدن از یه آدم این قدر سخته ؟ آیا واقعن لازمه بعد از یه جدایی سوگواری کنیم ؟ به نظر من نه. و این حجم عظیم بیماری ها و غم و اندوه ... تنها نوعی مد اجتماعی و حتی گاهی تعارف است ... یا شاید به قول یونگ ... چیزی در ناخودآگاه جمعی.
زندگی تان را یکبار بازبینی کنید ... آیا شما در کودکی فکر نمی کردید که شکست عشقی چه قدر مسخره هست ؟ ( خود من شخصن شکست در عشق را مسخره می دانستم ! ) بزرگ تر که شدم ... روزی ، مثل همه آدم ها که حداقل یکبار در زندگی ، در عشق ، شکست می خورند ... من هم شکست خوردم. اما با کمال شگفتی هرچه به خودم فشار آوردم هیچ عذاب وجدان یا حتی کوچک ترین ذره ای حس ناراحتی در درون من نبود! با خود فکر می کردم که پس چرا فیلم ها و ترانه ها و نقاشی ها این طور نیستند؟ آیا من بسیار بسیار سرد و بی وجدان هستم ؟ آیا هیچ مهر وشفقتی درون من وجود ندارد ؟ آیا من سنگدل و غیر طبیعی هستم؟
من سرزنش خود را آغاز کردم ... به خاطر حس ناراحتی که نداشتم !!!
نوید باید حس ناراحتی داشته باشی. نوید سعی کن ناراحت باشی. نا سلامتی دختری که تو او را می خواهی تو را نمی خواهد.
!!! کم کم یاد گرفتم مثل فیلم ها و ترانه ها ناراحت باشم. یاد گرفتم بعد از جدایی از هر انسانی زندگیم را تباه کنم !!!
مسخره نیست ؟
من مطمئن هستم اگر همه شما کسانی که در حال خواندن این مطلب هستید یکبار به گذشته خود رجوع کنید خواهید دید که روزی بوده وجود داشته است که شما این قدر از جدایی ناراحت نمی شدید !
اما کم کم اجتماع و ترانه و داستان و فیلم به ما یاد داد که باید ناراحت شویم. تا نسبت به خودمان حس بهتری داشته باشیم !!!
همین :)))
Monday, February 9, 2015
افزایش منابع در SDDC بر اساس چه پارامترهایی صورت می پذیرد ؟
افزایش منابع ( CPU , RAM )
1- سرویس شما چیست ؟
2- چند وقت اخیر چه تغییراتی داشته است ؟
3- Task Manager ، Top Memory و Top CPU مربوط به چه سرویسی می باشد؟
در این مرحله حتی الامکان با vSphereClient لاگین کند تا ما بتوانیم مشاهده عینی داشته باشیم.
4- در صورتی که سرویس مورد نظر نام آشنا باشد و جست و جو در اینترنت.
بررسی از روی vCenter :
1- بررسی اجمالی سرور فیزیکی و ماشین های روی آن
2- بررسی LUN که ماشین مجازی بر روی آن قرار دارد.
3- بازه یک ماهه اخیر بررسی شود.
4- بررسی معماری ماشین مجازی ( در صورتی که بهینه نباشد هرگونه تغییر یا پیشنهادی با هماهنگی سرپرست انجام
شود. )
Monday, January 12, 2015
علت نمایش پیغام Network UpLink Redundancy Failed چیست ؟
این پیغام خطا در زمانی رخ می دهد که تعداد آپ لینک های
فعال به زیر سه عدد برسد. زیرا V
Center برای اثر بخشی قابلیت Beacon Probing به حداقل سه
آپلینک در Teaming سوئیچ مجازی نیاز دارد. Beacon Probing یکی از مکانیزم
های تشخیص Failover برای آداپتورهای شبکه است. ESXi به صورت
پریودیک Packet های Beacon را از همه آپلینک ها NIC
Team ها برادکست می کند. سوئیچ فیزیکی
انتظار دارد که هر پکتی را که دریافت می کند به همه پورت های همان Broadcast Domain ارسال نماید. بنابراین هر پورت عضو تیم هم انتظار دارد که Beacon Packet را از سایر
اعضا دریافت نماید. زمانی که یک پورت سه بار پشت سر هم هیچ پکت Beacon دریافت نکند ،
پورت را با برچسب “BAD” مارک می کند. این قطعی می تواند در یک لینک ضروری یا یک لینک
پایین دستی باشد.
همچنین اگر یک لاگ رویداد برای عدم پاسخ دهی مختصر یکی از vmNIC ثبت شود این پیغام
خطا نمایش داده خواهد شد.
Thursday, January 1, 2015
Thursday, December 25, 2014
با پدرِ حمید و محمدرضا حرف زدم. دو تا از چهار دانشآموز افغانی که معلمی در پاکدشت مجبورشان کرده بود به عنوان تنبیه دست در چاه توالت مدرسه کنند و آن را در دهان بگذارند.کارگرند. کارگر سادهی ساختمانی. جفتشان سرِکار بودند.گفتم با جمعی از رفقا تصمیم گرفته ایم وکالتشان را برای شکایت از معلم متخلف بر عهده بگیریم. فقط کافیست وکالتنامه را امضا کنند و بقیه کارها را بسپرند به ما.
گفتند نه ممنون. نمیخواهیم پیگیری کنیم. مدیر مدرسه آمده بود دم در خانههایشان برای عذرخواهیِ حضوری. معلم را هم منتقل کرده بودند به یک مدرسهی دیگر. پدر محمدرضا میگفت تا همین حدش را هم انتظار نداشتهاند. تازه از کربلا برگشته بود. گفت دلش نمیخواهد آن معلم، بدبخت و گرفتار شود. گفت حالا یک اشتباهی کرده و تمام شده ماجرا.دوست ندارد زن و بچهی معلم توی پاکدشت سرشکسته شوند.
گفتم پس شمارهام را بنویس جایی. کاری اگر داشتی زنگ بزن.خندید وگفت من کارگرم.مهاجرم. ما را دادگاه و پاسگاه راه نمیدهند. همین یک لقمه را هم بگیرند زن و بچهمان تلف میشوند از گرسنگی.
گفتم پس شمارهام را بنویس جایی. کاری اگر داشتی زنگ بزن.خندید وگفت من کارگرم.مهاجرم. ما را دادگاه و پاسگاه راه نمیدهند. همین یک لقمه را هم بگیرند زن و بچهمان تلف میشوند از گرسنگی.
حالم حالا چیزی میان خشم و حیرت و فروماندگیست. از رنجی که بر ایشان میرود. از صبوریشان بر این رنج و از ناکامیِ ما در فهمِ بزرگیِ رنجشان. از پدر حمیدپرسیدم حمید کجاست؟ گفت مدرسه. گفتم اذیت نشده؟ گفت چارهای ندارد. درس نخواند باید بیاید پیشِ من کارگری.دوباره خواهش کردپیگیر ماجرا نشویم. میترسید بیایند درِ مدرسه را بندند و درس و مشق بچهها ول بشود به امانِ خدا.
خواستم حرفی بزنم. امان نداد.گفت صابکارش ببیند وسطِ کار با موبایل حرف میزند شاکی میشود. میان مکث و سکوت و خفگیام پشتِ تلفن،معذرتخواهی کرد و رفت.حتی شاکی هم نبود. بیشکایت رفت.
فیسبوک کاوه راد
Subscribe to:
Posts (Atom)

